[445.0]بهنوردریگشودم،بانفسهایرنگپریدهیگذشته، [445.0]ساعتعقبمیشمارد،شنهادردستانممیلرزند. [445.0]باهرقدم،خاطرهایازچشمانمربودهمیشود، [445.0]زمان،آینهایشکسته…مراازدرونمیشکافد. [445.0]دستبهچهرهیکودکیزدم–مردمکهایشمرانشناخت، [445.0]درقبرستان،سایهامزمزمهکرد:\"حقیقترانمیتوانیتغییردهی.\" [445.0]عکسقدیمیکفدستانمراسوزاند، [445.0]گذشته،گرهیخونین…ریاضیاتشحلنشدنی. [445.0]درشهرهایشیشهایقدممیزنم،هوشمصنوعیمیپرسد: [445.0]\"آیندهچیست؟\"جوابمدررودخانهاییخزدهمیماند. [445.0]ستارههامیمیرند،نامیبرلبهایممیماند: [445.0]\"انسان،زندانیسرنوشتخویشاست…\"بادفریادمیزند. [445.0]بهآغازبازگشتم،زنجیرمدرمارپیچزمانگسست، [445.0]یکخاطرههمیشهبامناست:اولینفریادمادرم،آخریننفسم. [445.0]زمانرودخانهایاستکهبرنمیگردد–ساعتشنیامشکسته، [445.0]من،درزبانجاودانگی…جملهایگمشده،تنها.